• تعداد صفحات : 252
  • قطع کتاب : پالتویی
  • نوع جلد : شومیز
  • شابک : 978-600-6077-25-3
  • نوبت چاپ : 1
  • تاریخ چاپ : 1392
  • قیمت : 6,000 تومان
 

«نظریه تمدن جدید اسلامی»، مجموعه مقالات، مصاحبه ها و سخنرانی های دکتر موسی نجفی حول محور فلسفه تکامل تمدن اسلامی و جوهر افول یابنده تمدن غرب است.

نویسنده در مقاله ای از این کتاب با اشاره به سیر تاریخی رویارویی جهان اسلام با غرب، به بررسی شرایط فعلی این هماوردی پرداخته است:«انقلاب اسلامی، که در بطن خود نظام سیاسی نیرومند و بزرگی را بر پا داشته است و به علت توجه و تعمق در مرحله «جنبش نرم افزاری»، نوعی افق «تمدن اسلامی جدیدی» را می تواند نشان دهد، حرکت تکاملی بیداری اسلامی را در مقابله نهایی تا آخرین لایه های تمدن مادی غرب به دنبال دارد و شاید این مرحله همان «پرسش از غرب» و «جوهر افول یابنده تمدن غربی» باشد که در «ساحت تکاملی بیداری اسلامی» خود را نمایان می کند»(نظریه تمدن جدید اسلامی،ص ۱۷ و ۱۸)

نجفی همچنین معتقد است:«تمامی سخنان و رهنمودهای امام (ره) از همان لحظه تکامل «بیداری اسلامی شیعی» در دهه ۱۳۴۰، تا آمدن به ایران و تا ده سال بعد از آن، مبارزه با نگاه غربی در هویت بخشی به شرق بود. امام نه تنها تعریف جدید و حیات بخشی را از اسلام ارائه کرد، اسلامی که مستشرقان و دانشمندان غربی کم کم آن را جزیی از حاشیه تاریخ غرب معرفی می کردند، بلکه تعریفی جدید و «صورت مسئله ای ویژه» در مورد کل عالم، روابط، ماهیت شرق و غرب، سیر تحول، جایگاه و نسبت هر یک ارائه کرد.»(همان،ص۲۹ و۳۰)

در ادامه نویسنده با اشاره نظر اندیشمندانی چون میشل فوکو که انقلاب اسلامی را انقلابی فرامدرن می خوانند؛ می نویسد:««هویت ملی» و یا «هویت اسلامی» که با ندای انقلاب اسلامی، راه و مسیر خود را از نگاه غربی در عالم جدا کرد. این دو مقوله که قبل از انقلاب اسلامی در شکل مخرب «ناسیونالیسم» و در قالب «سکولاریسم» مطرح می شد، محل پرسش جدی و نفی و نقد اندیشه انقلاب اسلامی واقع شد. اساس این نقد و پرسش نیز به مقوله و مسئله هویت ذاتی و هویت تاریخی جوامع اسلامی باز می گشت. هویتی که در ذات آن، بیش از همه چیز، مذهب و آموزه های دینی مهمترین عامل وحدت بخش و تعالی دهنده جامعه اسلامی معرفی شده و طی قرون متمادی حیات آن جوامع را تضمین کرده است. انقلاب اسلامی نه تنها این آگاهی بخشی تاریخی را در مقوله مذکور به خوبی نشان داد، بلکه به آنان چگونگی «تنظیم و تثبیت» با دنیای کنونی را هم آموخت.»(همان،ص ۳۲)

در بخش دیگری از کتاب این استاد علوم سیاسی به مدرنیته و ویژگی های آن در غرب و اثرات آن در سایر کشورها پرداخته است. وی در تبیین رابطه بین اسلام و مدرنیته می نویسد:«در نسبت بین این مدرنیته یا مدرانیزاسیون به معنی سکولاریسم در فلسفه مدرن و اسلام، چهار حالت را می توان در نظر گرفت:
۱٫ اسلام در حداقل باشد و مدرنیته در حداقل
۲٫ اسلام در حداکثر باشد و مدرنیته در حداکثر
۳٫ اسلام در حداکثر باشد و مدرنیته در حداقل
۴٫ اسلام در حداقل باشد و مدرنیته در حداکثر

نجفی با محال شمردن دو رابطه نخست می نویسد:«مدل حاکم در کشور ما پیش از انقلاب اسلامی، مدل اسلام حداقلی، مدرنیته حداکثری بود. در اکثر کشورهای اسلامی هم همین حالت است. در سوریه و مصر و.. مدرنیته حداکثر است و نظام سیاسی اجتماعی اکثرا مدرن است. دین هم در حالت حداقل حضور دارد. ماه رمضان شور و شوقی در مردم پدید می آید، آشی می دهند، اذانی پخش می شود و… وقتی به دبی و امارات می روید، می بینید بازاری، سر وقت می رود و نمازش را می خواند ولی فضا، اصلا فضای دینی نیست».(همان، ص ۱۲۱)
وی در مورد انقلاب اسلامی معتقد است:«اما انقلاب اسلامی از رابطه اسلام در حداکثر، مدرنیته در حداقل پیروی کرده و استفاده از وسایل مدرن، در حداقل قرار گرفت. ایدئولوژی مدرن راهکار اسلام نیست. به همین دلیل در تمدن اسلامی ای که اسلام می سازد، شاید وسایل مدرن باشند، اما یک فرمول خاص وجود دارد. این وسایل مدرن، ایدئولوژیک نیستند؛ بلکه متدولوژیک اند. به عبارت دیگر فلسفه مدرن حاکم نیست».(همان،ص۱۲۱)

«می توان گفت انقلاب؛ نظام و تمدن اسلامی داریم و این امر، فقط با فرهنگ سازی صورت می گیرد. ما باید بتوانیم با جنبش نرم افزاری، از اجمال به تفصیل برسیم. شعار دادن هم کافی نیست. ساختمان سازی های ما، هنرمان و اقتصادمان هنوز در اجمال است. ولی در دوره صفویه، از اجمال به تفصیل رفت. مثال آن میدان نقش جهان است. در آنجا دو مسجد، یک بازار و یک کاخ است: دین، سیاست و اقتصاد. اما در عین حال، دو مسجد وجود دارد یعنی دین بر اقتصاد و سیاست غلبه دارد. این یک طرح تمدنی است که آنها سیصد چهارصد سال پیش به آن رسیده اند».(همان، ص ۱۲۲)

نویسنده در عمق این مباحث، شریعت اسلام را عامل پیشرفت تمدن اسلامی می داند و نقش پیشوایان دین را در فرهنگ سازی و از اجمال به تفصیل رسیدن اسلام می خواند:«ما شیعیان در هنگام تحلیل تاریخ، برای خلفا اهمیتی قائل نیستیم و به آنها ارادتی نداریم چون ائمه اطهار را داریم. ولی سنی ها در این زمینه مشکل دارند چرا که کل تمدن اسلامی و شریعت اسلام را با هم می بینند. ما پیشرفت اسلام را از شریعت می دانیم و انحراف این شریعت را از خلافت می دانیم. لذا معتقدیم دستاوردهای اسلام، از فرهنگ و شریعت اسلام بوده و آنجا که متوقف شده، به خاطر نظام سیاسی فاسده بوده است. بنابراین در اینجا آشکار می شود که نقش ائمه ما چقدر عمیق است.

اکثر ائمه ما به قدرت نرسیده اند؛ یعنی نظام سیاسی را در اختیار نگرفته اند؛ اما کار مهمتری کرده اند و آن فرهنگ سازی است؛ آنها اسلام را از اجمال به تفصیل بردند. یعنی کار نظام سیاسی را کردند، بدون اینکه آدم های یک نظام باشند. آنها شریعت را توسعه دادند و دستاوردهای این شریعت، تمدنی ایجاد کرد که به تمدن اسلامی مشهور است. نظام سیاسی در دست آنها نبود، اما کارهای مهمی کردند. امام باقر، امام صادق و امام رضا (علیهم السلام) خیلی مهمتر بودند و در حالی که نظام در دست آنها نبود، اسلام را از اجمال به تفصیل بردند. بنابراین ما دستاوردهای تمدن اسلامی را از خلفا نمی دانیم، بلکه از شریعت اسلام می دانیم ولی برادران اهل سنت ما، کل این مجموعه را به صورت یکپارچه می بینند؛ بر اساس بنی امیه، بنی عباس و بعد هم سلسله عثمانی». (همان،ص ۱۲۲و ۱۲۳)

خرید آنلاین کتاب از سایت http://4soooq.ir                                         لینک مستقیم خرید

کتاب های دیگر در این زمینه